اردلان سرفراز

عشق به شکل پرواز پرنده است

عشق خواب یه آهوی رمنده است

من زائری تشنه زیر باران

عشق چشمه آبی اما کشنده است

من می‌میرم از این آب مسموم

اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هرلحظه زنده است

من می‌میرم از این آب مسموم

مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار

دروغ این صدا را به گور قصه‌ها بسپار

صدا کن اسممُ از عمق شب از نَـقب دیوار

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش

منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش

طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده

مرگ آغاز راه قصه بوده

من راهی شدم نگو که زوده

اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده

اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

شاهکاری از “اردلان سرفراز”

شاملو

شب ندارد سر خواب

مي دود در رگ باغ

باد، با آتش تيزابش، فريادكشان.

پنجه مي سايد بر شيشة در

شاخ يك پيچك خشك

از هراسي كه ز جايش نربايد توفان.

من ندارم سر يأس

با اميدي كه مرا حوصله داد.

باد بگذار بپيچد با شب

بيد بگذار برقصد با باد.

گل كو مي آيد

گل كو مي آيد خنده به لب.

گل كو مي آيد، مي دانم،

با همه خيرگي باد

كه مي اندازد

پنجه در دامانش

روي باريكة راه ويران،

گل كو مي آيد

با همه دشمني اين شب سرد

كه خط بيخود اين جاده را

مي كند زير عبايش پنهان.

شب ندارد سر خواب،

شاخ مأيوس يكي پيچك خشك

پنجه بر شيشة در مي سايد.

من ندارم سر يأس،

زير بي حوصلگي هاي شب، از دورادور

ضرب آهستة پاهاي كسي مي آيد.

“شاملو”