حسین جنتی

باید که ز داغم خبری داشته باشد هر مرد که با خود جگری داشته باشد

حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته باشد

حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل بازیچه ی دست تبری داشته باشد

سخت است پیغمبر شده باشی و ببینی فرزند تو دین دگری داشته باشد

آویخته از گردن من شاه کلیدی این کاخ کهن بی که دری داشته باشد

سر در گمی ام داد گره در گره اندوه خوشبخت کلافی که سری داشته باشد

“حسین جنتی”

One thought on “حسین جنتی

  1. به نظرم اگه کمی شعر رو تمیزتر بنویسید خواننده راحت‌تر می‌تونه بخوندش. مثلاً فاصلهٔ استانداری رو بین ابیات و مصرع‌ها بذارید.

    از طرفی به نظرم «سخت است پیغمبر شده باشی و ببینی» درست نیست چون «پیغمبر» که همه چیز را در شعر به هم می‌ریزد! به احتمال زیاد «پیمبر» است و درستش می‌شود «سخت است پیمبر شده باشی و ببینی»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *