حسین جنتی

باید که ز داغم خبری داشته باشد هر مرد که با خود جگری داشته باشد

حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته باشد

حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل بازیچه ی دست تبری داشته باشد

سخت است پیغمبر شده باشی و ببینی فرزند تو دین دگری داشته باشد

آویخته از گردن من شاه کلیدی این کاخ کهن بی که دری داشته باشد

سر در گمی ام داد گره در گره اندوه خوشبخت کلافی که سری داشته باشد

“حسین جنتی”

5 thoughts on “حسین جنتی

  1. به نظرم اگه کمی شعر رو تمیزتر بنویسید خواننده راحت‌تر می‌تونه بخوندش. مثلاً فاصلهٔ استانداری رو بین ابیات و مصرع‌ها بذارید.

    از طرفی به نظرم «سخت است پیغمبر شده باشی و ببینی» درست نیست چون «پیغمبر» که همه چیز را در شعر به هم می‌ریزد! به احتمال زیاد «پیمبر» است و درستش می‌شود «سخت است پیمبر شده باشی و ببینی»

  2. با سلام و درود و اظهار شعف از شعر مطنطن و زیبایتان که از معنا غنی و استعار و تشبیهات زیبا دارد . به نظر بنده اگر در مصرع اول بیت چهارم پیغمبر به پیمبر یاپیامبر ( البته ترجیحا پیمبر) تبدیل شود وزن متعادلی می یابد . در مصرع اول بیت پنجم نیز به آخر کلمه کلید ش اضافه شود که نسبت مالکیت را می رساند و بین دو مصرع ارتباط حسی و معنایی و ترکیبی بهتری را می رساند و در مصرع اول بیت آخر بجای کلمه اندوه ، کلمه کور گذاشته شود گره در گره کور تا ارتباط معنایی آن با آخرین مصراع شعر حفظ و تنگاتنگ شود . خوشبخت کلافی که سری داشته باشد و گره های متعدد و کور نداشته باشد . ممکن است اندوه جایگزین زیبایی برای گره باشد اما بار معنایی گره و هماهنگی و تجانس آن با کلافی که سری دارد بیشتر است . مانا و سرفراز باشید . س م مسلمی .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *